تبليغاتX
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی

به نام دانشجوی دانشکده قلبها

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت. روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 4:9  توسط مجید  | 

با سلام

قبل از هرچیز فرا رسیدن نیمه شعبان ، سالروز ولادت امام زمان (عج) به کلیه کاربران تبریک می گوییم  و از خدای متعال فرج ایشان را خواستاریم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:49  توسط مجید  | 

 

آشنايي اجمالي با امام زمان(عج)

حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين پيشواي معصوم, بنابر نظرية مشهور, سحرگاهان پانزدهم شعبان سال 255 (هـ . ق) در سامراء متولد شد.
او هم نام پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ( م ح م د ) و هم كنية آن حضرت يعني ابوالقاسم است.
از جمله لقب هاي او, حجت, قائم, خلف صالح, صاحب الزمان و بقيه الله به شمار مي آيد اما مشهورترين آن ها مهدي ـ عليه السلام ـ است.
پدر بزرگوارش, حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و مادر گراميش نرجس خاتون است كه او را «سوسن», «ريحانه» و «صقيل» نيز ناميده اند.
[1]
امام زمان ـ عليه السلام ـ زماني تولد يافت كه عباسيان حاكم بر سامراء و بغداد, زندگي امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ را كنترل كرده و براي يافتن آخرين حجت الهي و نابودي او سخت مي كوشيدند از اين رو تولد آن حضرت, بسيار مخفيانه و معجزه آسا صورت گرفت. البته برخي وكلاي امام عسكري ـ عليه السلام ـ و شيعيان و خدمتگزاران مطمئنش, از اين تولد آگاهي داشتند. مانند محمد بن عثمان عمري, محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ حكيمه خاتون دختر امام جواد ـ عليه السلام ـ ابو علي بن مطهر, عمرو اهوازي و ابو نصر طريف.
آري! يازدهيمن پيشواي معصوم ـ عليه السلام ـ در فرصت هاي مناسب, فرزند و جانشين خود را به ديگران مي نماياند و به آنان معرفيش مي كرد. چنان كه وقتي محمد بن عثمان عمري با چهل نفر ديگر از شيعيان به حضور امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ شرفياب شدند, آن حضرت, مهدي ـ عليه السلام ـ را به آنان نشان داد و فرمود: اين, پس از من, امام شما و جانشين من بين شما است. با وجود اين, حضرت حجت ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش همچنان پنهان مي زيست تا آن كه امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ در سال 260 (هـ . ق) يعني 28 سالگي با دسيسة معتمد عباسي, مسموم و شهيد شد و حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به امامت رسيد.
ابوالأديان مي گويد: من از خدمتگزاران امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بودم و نامه هاي او را به مناطق مختلف مي بردم. روزي آن حضرت به من نامه هايي داد و فرمود: اين ها را به «مدائن» ببر, تا پانزده روز در سامراء نخواهي بود, پس از آن وقتي برگردي خواهي يافت كه ناله و شيون از خانة من بلند است و جسدم را در محل غسل گذاشته اند.
گفتم: سرورم! اگر چنين شود, چه كسي پس از شما امام است؟ فرمود: هر كس بر جنازه ام نماز بخواند. گفتم: نشانة ديگري ذكر بفرماييد! فرمود: هر كس از آن چه ميان هميان است خبر دهد. ابهت امام ـ عليه السلام ـ آن چنان بود كه ديگر نتوانستم از او بپرسم مقصودشان از اين نشانه چيست.
نامه هاي آن حضرت را به «مدائن» بردم و پاسخشان را گرفتم. پس از پانزده روز وقتي به سامراء وارد شدم به خانة امام ـ عليه السلام ـ آمدم, ناگاه صداي ناله و شيون از آن جا شنيدم و ديدم برادرش جعفر (كذاب) كنارخانه نشسته است و برخي شيعيان, رحلت امام ـ عليه السلام ـ را به او تسليت و به امامت رسيدش را تبريك مي گويند. از اين موضوع در شگفت شدم زيرا من با چشمانم ديده بودم جعفر, شراب مي خورد, قمار بازي مي كرد و اهل تار و طنبور بود به هر حال من نيز جلو رفتم و رحلت برادرش را به او تسليت و پيشوائيش را تبريك گفتم اما او چيزي از من نپرسيد. ناگاه «عقيد» خادم حضرت عسكري ـ عليه السلام ـ حاضر شد و به جعفر گفت: جنازة برادرتان را كفن كردند بياييد بر آن نماز بگذاريد. جعفر, همراه برخي شيعيان وارد خانه شدند جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ, ميان تابوتي در حيات خانه بود. جعفر پيش رفت تا بر جنازة مطهر امام ـ عليه السلام ـ نماز بخواند. وقتي خواست تكبير بگويد ناگاه كودك گندم گون و سياه موي كه دندان هاي پيشينش قدري از هم فاصله داشت, ظاهر شد, جعفر را كنار زد و گفت: عمو! كنا برو! من بايد بر پدرم نماز بخوانم, او با چهره اي درهم كشيده كنار رفت و آن كودك بر پيكر پاك امام ـ عليه السلام ـ نماز خواند و او را در خانه اش, جوار قبر امام هادي ـ عليه السلام ـ دفن فرمود.
ابو الأديان در ادامه مي گويد: آن كودك به من رو زد و گفت: اي مرد بصري! پاسخ نامه هايي را كه همراهت است بده! آن ها را به او دادم و با خود گفتم: اينها (اقامة نماز بر جسد پاك امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ و در خواست پاسخ نامه ها) دو نشانة امامت اوست و منتظر ماندم تا نشانة ديگر يعني خبر دادن از آن چه ميان هميان است را نيز بيابم.
نزد جعفر آمدم, ديدم داد مي كشد و فرياد مي كند. شخصي به نام «حاجظ وشاء» به جعفر گفت: آن كودك چه كسي بود؟ جعفر گفت: والله تا به حال او را نديده ام و نمي شناسم. در اين اوضاع, گروهي از قمي ها آمدند وقتي دانستند, يازدهمين امام معصوم ـ عليه السلام ـ رحلت فرموده است. پرسيدند جانشين او كيست؟ برخي گفتند: جانشين او جعفر است, آنان به او سلام كردند و تسليت و تهنيت گفتند از او پرسيدند: ما نامه ها و پول هايي آورده ايم بفرماييد: نامه را چه كساني نوشته اند و پول ها چقدر است؟ جعفر, از پاسخ درماند و برآشفته حال برخاست و گفت: اينان علم غيب از ما مي خواهند! ناگاه خادمي از خانه بيرون آمد و به قمي ها گفت: نامه ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان نيز هزار دينار وجود دارد كه ده تاي آن ها را زراندود كرده اند. آن مردم وقتي پاسخ پرسش هايشان را صحيح و دقيق يافتند, گفتند: نامه ها و هميان پول را به تو مي دهيم تا به آن كسي كه تو را براي گفتن آن ها فرستاده است (يعني حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ) تحويل دهي! زيرا او امام ما است.
[2]
غيبت صغري و كبري
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ پس از ولادتش دو بار غايب شد كه آن ها را غيبت صغري و غيبت كبري گويند.
غيبت صغراي ولي عصر ـ عليه السلام ـ با به شهادت رسيدن امام حسن عسكري در سال 260 (هـ . ق) آغاز شد و تا سال 329 (هـ . ق) ادامه يافت.
امام زمان ـ عليه السلام ـ در دوران غيبت صغري توسط چهار نفر از نايبان خاصش كه به نواب اربعه يعني نايبان چهارگانه معروفتند با مردم ارتباط داشت و به امور آنان رسيدگي مي كرد. اين چهار نفر عبارت بودند از:
1. عثمان بن سعيد عمري
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري
3. ابوالقاسم حسين بن روح
4. ابو الحسن علي بن محمد سمري
مهم ترين تحول و رخ داد دورة نيابت «ابو الحسن علي بن محمد سمري» نوشتن توقيعي از جانب حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ به او بود كه در آن فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد سمري! خداوند در فقدان تو به برادرانت پاداش بزرگي عطا فرمايد, تو تا شش روز ديگر رحلت مي كني, كارهايت را سامان ده و هيچ كس را به جانشيني خود سفارش نكن اكنون زمان غيبت كبري فرا رسيده است و ظهور من فقط با اجازة خدا خواهد بود آن هم از مدتي طولاني صورت مي گيرد كه در آن مردم, بسيار سخت دلند و سرزمين پر از بيدادگري است كساني, نزد شيعيان ما ادعا مي كنند كه مرا مي بينند. هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني چنين ادعايي بكند, دروغگويي بيش نيست.
[3]
جانشينان امام زمان در غيبت كبري
در غيبت كبري, فقيهان با تقوا, عادل و مدير و مدبر نايبان عام و جانشينان امام مهدي ـ عليه السلام ـ بين مردم به شمار مي آيند و مرجعيت ديني و رهبري آنان را بر عهده دارند و چنان كه خود آن حضرت نيز در حديثي بر اين نكته تصريح فرمودند:
[4]
وجود امام زمان ـ عليه السلام ـ در اين عصر بسان خورشيد پشت ابر است يعني پنهان بودن او موجب نمي شود به عالم هستي سود نرساند بلكه آن حضرت حتي در پس پردة غيبت امام زمين و موجب بركت براي اهل آن است.
ملاقات با امام زمان در غيبت كبري: اين موضوع, كار ممكني است هر چند ادعاي ملاقات با آن حضرت را از هر كس نمي توان پذيرفت اما در اين عصر به اذن خداوند بزرگ و توجهات امام زمان ـ عليه السلام ـ كساني به حضور آن حضرت شرفياب شده اند
[5] البته ارتباط با حضرت ولي عصر از راه هاي ديگر براي عموم مردم ممكن است اين كار را مي توان از طريق قرائت دعاهايي مانند دعاي ندبه, عهد و ... انجام داد زيارت اماكن منسوب به امام زمان ـ عليه السلام ـ راه ديگري براي ارتباط با او است مانند مسجد سهله, مسجد اعظم كوفه و سرداب مقدس در عراق و مسجد حضرت صاحب الزمان معروف به مسجد جمكران قم در ايران.[6]
طولاني بودن عمر حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ
عمر مبارك آن حضرت در غيبت كبري بسيار طولاني است و اين موضوع عقلاً محال نيست و به لحاظ علمي نيز ممكن به شمار مي آيد علاوه بر اين افراد بسياري در امتداد تاريخ زندگي بشر عمر طولاني داشته اند مانند حضرت نوح كه امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة او مي فرمايد: نوح 2300 سال زندگي كرد, 850 سال پيش از آن كه به پيامبري برانگيخته شود و 950 سال ميان قومش به هدايت آنان پرداخت و 500 سال هم پس از آن كه كشتي اش به خشكي نشست و آب در زمين فرو رفت آن گاه شهر ها را ساخت و فرزندانش در شهر ها ساكن شدند از ديگر كساني كه عمر طولاني داشته اند مانند: حضرت سليمان بن داود 712 سال, شداد بن عامر 900 سال و ...
[7]
هنگام ظهور حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ
وقت ظهور امام مهدي ـ عليه السلام ـ دقيقاً مشخص نيست, پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي فرمايد: كساني كه وقت ظهور را معين مي كنند دروغ مي گويند.
[8]
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:41  توسط مجید  | 

مهر بیکران، پدر ی مهربان

طفلی را در نظر بگیرید که زشت و بد ترکیب و بدقواره است. او در نظر ما، به گونه ای است که حاضر نیستیم وی را بنگریم، چه رسد به اینکه او را در آغوش بگیریم و یا ببوسیم! اما ... مادر این طفل، او را در بغل می گیرد و می بوسد و قربان صدقه اش می رود. این طفل زشت در نظر مادر به فرشته می ماند!

حال اگر این طفل، با کودکان دیگر بد رقتاری کند، سخنان ناروا بگوید، و هر روز یک گرفتاری به بار آورد، چطور؟ آیا پدر و مادر، او را از فرزندی خود حذف می کنند یا از منزل بیرون می رانند؟ آیا اگر این فرزند بیمار شود؛ غمخواری و تیمارش نمی کنند؟

امام رضا(ع) در ضمن بیان ویژگی های امام معصوم می فرماید:

« امام، همنشین پر مهر، پدر مهربان، برادر دلسوز، و مادر نیکوکار نسبت به فرزند خرد سال است.»(1)

امام زمان(عج) از پدر به ما نزدیک تر است. همانند پدر که دائما ً از فرزندان خود مراقبت می کند، مواظب ما است و ما را فراموش نمی کند. خدا او را مرجع و ملجأ و پناه ما قرار داده است؛ ( الکهف الحصین). (2)

فرزندی که بد کرده باشد، آنگاه که شب فرا می رسد، به خانه بر می گردد، کنار در می نشیند، دست مقابل صورت می گیرد و تمنای بخشش دارد ...

آغوش مادر باز است و نگاه خشم آلود پدر، مهری شیرین در پس خود دارد. فرزندشان را می بخشند و پناهش می دهند.

ما آن کودکانیم که روح و روان خود را پلید و آلوده ساخته ایم، در منجلاب گناه غوطه وریم. و راه به جایی نداریم.

« اگر زمین گناهان مرا می دانست، مرا در خود فرو می برد. اگر کوه ها می دانستند، مرا سخت در هم می شکستند. اگر آسمانها می دانستند، بر سرم ویران می شدند. اگر دریاها می دانستند، مرا غرقه می ساختند.» (3)

با این کوله بار سنگین، در خانه ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه را می زنیم. به پناه او می رویم. او را شفیع قرار می دهیم و از محضرش استمداد می کنیم.

دلسوزی امام زمان عجل الله فرجه و رسیدگی آن حضرت به حال امت خویش، و محبت و لطف حضرتش به دوستداران و پیروانش در چنان اوجی است که محبت پدر و مادر جلوه ای کوچک از آن است.

عالم عامل و زاهد، جناب سید ابن طاووس می گوید:

سحرگاهی به سرداب مقدس رفتم. دیدم امام زمان عجل الله فرجه در ان مکان نورانی] مشغول دعا هستند. با خودم گفتم آقا چه دعایی می خوانند و از خدا چه می خواهند؟ شنیدم چنین می فرمایند:

« خدایا همانا شیعیان ما، از تابش انوار و باقیمانده ی طینت ما آفریده شده اند. اینان با تکیه بر محبت و ولایت ما گناهان زیادی مرتکب می شوند. پس اگر گناهان ایشان، بین تو و ایشان است، از آنان در گذر، که ما از ایشان راضی شدیم. و اگر آن گناهان بین خودشان است، پس میان ایشان را اصلاح فرما، به خمس ما قصاص کن، ایشان را در بهشت وارد کن، از آتش دورشان فرما، و بین ایشان و دشمنان ما، در غضبت جمع نکن.» (4)

آن بزرگوار - بدون اینکه نیازی به حقیرانی رو سیاه مانند ما داشته باشد -  اینگونه با لطف و مهربانی، در خلوت، به آن مکان مقدس می آید، و اینگونه برای ما، دست به دعا بر می دارد.

مهربانی او به وسعت هستی است. رحمت او به ژرفای همه سینه هاست. عشق او جلوه ایدارد مادرانه، ساحتی دارد پدرانه و ...

اینک از تو می پرسم : آیا سزاور است ما با پدر مهربان خود رفتاری کنیم که دلش آزرده شود، آن هم در برابر این همه محبت؟

                                        

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 7:46  توسط مجید  | 

... او خواهد آمد ( مهدی (عج) موعود ادیان)

مسلمانان

    مسیحیان

           کلیمیان

            زرتشتیان

                 برهمائیان

                      هندو ها

                            ژرمنها

                              اسلاو ها

 

                              همه و همه معتقدند که :

 

                                                                 او خواهد آمد

 

                                           

 

                                           باز شب ... آری اما سحری می آید

                                         خبری هست که صاحب خبری می آید

 

                                         باز شب .. آری اما سحری در راه است

                                        ای ستم سوختگان، دادگری در راه است 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:19  توسط مجید  | 

  •    سلام زمين خوبم ..

  • نمي دونم چرا ولي هر از گاهي دلم برات تنگ ميشه نمي دونم چرا ولي گاهي فراموشت ميکنم شايد چون زيادي کنارت هستم..! نمي دونم چرا وقتي دلم تنگ ميشه براي تو حرف ميزنم !. شايد چون تو …………. مي دونم برات سخته ولي ميگم!. شايد چون تو تمام غمهاي عالم رو ديدي و واسه همين راحت ميتوني اون رو درک کني !. باور کن که ميفهمم که چقدر برات سخته...هميشه عاشقها آرزوشون اينه که از معشوقشون کمتر عمر کنن تا شاهد از دست دادن اون نباشن!. ميدونم اين آرزوي تو هم بوده ولي...!. ولي خودتم نميدوني تا کي بايد يکي يکي کسايي رو که دوست داشتي تو خودت پنهان کني !.


     

    مي دونم هميشه آدم وقتي يه چيز براش خيلي مهمه دوست نداره اون رو به کس ديگه اي نشون بده و براي هميشه براي خودش مي خوادش ميدونم ولي …… نمي دونم چرا دارم اين همه مقدمه ميارم واسه حرفي که مي خوام بزنم نمي دونم چرا احساس ميکنم اين حرف براي هر دوتاي ما خيلي سنگينه!!! مي دوني زمين خوبم !! ميدوني چيه !واقعيت اينه که بعضي عشقا هستن که ديگه فقط براي يه نفر نيستن باور کن گاهي اوقات يه معشوقه و يه عالم! نه !! چرا متوجه نيستي!؟؟ چرا از دستم ناراحت ميشي !! با با به خدا مگه بقيه دل ندارن باور کن بقيه هم دل دارن و عاشق ميشن!! مگه ميشه جلوش رو گرفت تازه مگه چه عيبي داره !! اصلا بزار راحتت کنم !! منم مثل تو عاشقشم !! منم مثل تو دوستش دارم و حسوديم ميشه که تو اون رو داري و براي خودت نگه داشتيش و من ….!! باور کن بعضي اوقات ميشه عشق ها رو تقسيم کرد اون موقع نه اينکه چيزي از اون عشق کم نميشه بلکه بيشتر م ميشه!! راحتت کنم چه بخواي چه نخواي منم عاشقشم پس بهتره بمنم نشونش بدي !... چي !! ماموريت مي دونم مامور هستي و نميتوني بگي ولي …! ولي باور کن عاشقي حساب دل نه حساب منطق و فکر . باور کن دلم هرچي اينجوري مي خوام راضيش کنم تو کتش نميره.. اصلا فقط به من بگو. باشه! باشه! چرا آخه نه نگو! که ديگه نمي تونم اين دل و راضي کنم!! بابا مگه ميشه به دل گفت که عاشق نشو !! حالا هم که عاشق شدي ديگه بايد فراموشش کني!!! مي دونم ….نه چرا دروغ بگم هنوزم نمي دونم!!باور کن عشق من پاکه مثل عشق تو!! باور کن …. که …….. منم …….. حتي با اينکه نديدمش ولي ………..ولي.. امان از اين اشک !! فکر کنم چيزي تو چشمم رفته.. نه بابا گريه چيه گرد و خاک رفته تو…… نه بازم دارم دروغ ميگم.. بابا به خدا اين اشکا براي عشقيه که نديدم بزار ببينمش تا ديگه مرگ هم واسم ساده باشه بابا بخدا خانم حضرت زهرا واسه منم يه عشقه ديگس باور کن اگه نشونش بدي منم ميام تو جمع عاشقاي خانم ديگه فکر کنم فقط واسه مردن صبر کنم آخه مگه عشق بي وصال واسه آدم عشق ميشه…… اصلا بزار قسمت بدم به پهلوي شکسته …… نه چرا لرزيدي نه خداي من نمي تونم حتي قسم بدم چون ……… واي بر من و واي بر من و واي بر من خدايا منم عاشقم!!تو که ميدوني


    به قلم شيواي جناب( به سوي ظهور)

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:1  توسط مجید  | 

    ســـلام مــن بــه مـحـرم

    ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                                بـه لطـمه‌هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش

                                                بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش

    سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي

                                                به چشم کاسه ي خون و به شال ماتم مـهـدي

    سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                                به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب

                                                بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب

    سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                                بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                                بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

    سلام من به محرم به دسـت و بـازوي قـاسم

                                                به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ي اصـغـر

                                               به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره‌ي اصـغـر

    سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه

                                               بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه

    سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـي زهـيـرش

                                              بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش

    سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش

                                              به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش

    سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب

                                             بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب

    سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش

                                             سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

     

    **اقا چه بگی بیا چه بگی برو**

    **بازم میگم دوست دارم**

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 7:58  توسط مجید  | 

    مکه مکرمه

         ادامه مطلب رسم رفاقت در حق امام زمان

     

    چرا دیگه کسی پنجشنبه ها دلش به خاطر آقا نمی گیره ، چرا پنجشنبه ها شده بهترین روز هفته ما ، چرا روزهای جمعه به فکر هر چیز هستیم الا ظهور آقا ، مگه نگفتن که آقا جمعه ظهور میکنن ، چرا غروب های جمعه همه ناراحتیم که از فردا باز میخواهیم بریم سره کار ولی از این که امروز هم آقامون ظهور نکردن ناراحت نمی شیم ،چرا فکر میکنیم ظهور نزدیک نیست و امام زمان چند صد سال دیگه  ظهور میکنن ، چرا همه از کلمه ظهور می ترسیم ، چرا سالی یکبار هم برای فرج آقا دعا نمی کنیم ، چرا سالی یکبار هم دعای ندبه نمیخونیم ، شاید بعضی ها بگن  صبح جمعه کی حال داره، پس چرا سالی یکبار هم که دعای توسل میخونیم اصلا حواسمون به دعا نیست ، همش توی دلمون میگیم پس کی تموم میشه ، هی کتاب  دعا رو ورق میزنیم ببینیم چند صفحه دیگه مونده تا تموم بشه ، بدبخت مداح حنجرشو پاره میکنه اما از ما جوابی نمیشنوه ، اگر یک بار هم جواب بدیم همراه با یک خمیازه بلنده که اگه کناریهامون حواسشون به دعا باشه خوابشون میگیره ،توی لحظه خواندن  تنها چیزی که بهش فکر نمیکنیم دعا برای ظهور آقاست و تنها چیزی که از خدا میخواهیم  این هست که مداح زودتر دعا رو تموم کنه وخوشحال کننده تر از تموم شدن دعا برامون  وجود نداره ، توی تمام این لحظات فکر میکنیم الان چقدر ثواب کردیم و هر چی گناه کرده بودیم پاک شدن و رفتن ......

     

    بعد از تموم شدن دعا یه غرور کاذب سراسر وجودمون رو میگره ،از در که میاییم بیرون  احساس میکنیم چقدر ادم خوبی هستیم و دیگران رو در مقابل خودمون خوار و کوچک می بینیم با افرادی که کنارمون هستند دست میدیم ومی گیم التماس دعا و قیافه محزون  به خودمون میگیریم تا همه فکر کنن چقدر تحت تاثیر دعا قرار گرفتیم و.....

     

    حالا دیگه ریا هم توی تک تک سلولهای بدنمون رسوخ پیدا کرده ، احساس میکنیم چقدر  نورانی شدیم ، آدم های دیگه رو در مقابل خودمون پست و ناچیز میبنیم و فکر میکنیم از ما بهتر وجود نداره وما از همه برتریم.به خونه که میرسیم با همه با اخم و تخم برخورد میکنیم و با رفتارمون میخواهیم به اهل خونه نشون بدیم که چقدرآدم خوبی هستیم و در  مقابل اونا چه آدم های بدی هستند و از خدا و امام و پیغمبر چیزی حالیشون نیست و...

     

    ساعتها به همین منوال میگذرد ودر تمام این ساعات ما حتی یک لحظه هم به فکر آقامون نیستیم ، به آقامون نزدیک نشدیم هیچ بلکه سالها ازشون فاصله گرفتیم احساس غرور و ریا  توی وجودمون قوت بیشتری گرفته اینها همه هیچ باعث ناراحتی آقامون هم شدیم.

     

    اگر به فکر امام زمانمون نباشیم بهتر از اینه که اینطور رفتار کنیم و دل آقامون رو بشکنیم، اگر سالی یکبار با تمام وجودمون بگیم اللهم عجل لولیک الفرج بهتر از اینه که هر هفته با ریا بریم جمکران!!؟؟

     

    حالا برای یک لحظه چشمات روببندو فقط به آقا فکر کن به مظلومیتشون ، غریبیشون و به گریه های هر صبح وهرشبشون و یکبار بااخلاص وبا تمام وجودت و با تمام ارادتی که نسبت بهشون داری بگو:

                               << اللهم عچل لولیک الفرج>>

                             با این کارت مطمئن باش دل آقارو شاد کردی.

     

    <<خدایا به ما توفیق بده تا عباداتمون رو نسبت به تو خالص کنیم و به ما توفیق بده که از منتظران واقعی امام زمان باشیم>>

     

    التماس دعا

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 8:11  توسط مجید  | 

    رسم رفاقت در حق امام زمان !!؟؟

     

    گاهی وقتا، با خودم که فکر میکنم ،میگم چی میشد آقارو برای یک بار هم که شده ببینم.

    یا در عالم خواب یک لحظه زیارتشون کنم. شاید شما هم مثل من فکر میکنید.

    ولی تا حالا هیچ کدوم از ماها فکر کردیم وقتی که آقا رو دیدیم توی او ن لحظه چی می خواهیم به آقامون بگیم !؟

    اصلاٌ چطور توی روی آقامون نگاه کنیم، با اینهمه گناه که کردیم،دروغ هایی که گفتیم ،

    تهمت هایی که به همدیگه زدیم ،سر همدیگه کلاه گذاشتیم و دیگه ودیگه که اگه بخوایم بشماریمشون سر به فلک میکشه وتا چند روز و یا چند هفته و یا چندسال باید این کاررو

     ادامه بدیم تا شمار گناهانمون تموم بشه!

    اصلاٌ مگه آدم قحطه که آقا بیاد به خواب امثال من ،چرابیاد؟

    ما وقتی میریم خونه کسی که برامون ارزش قائله ، دوسمون داره ، دلمون براش تنگ

     شده ومی خواهیم خوشحالش بکنیم.

    وقتی ما با یکی دوست میشیم ،سعی میکنیم رسم رفاقت رو در حقش ادا کنیم

     یعنی هواشو داریم ، پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و گاهی اوقات به خاطر

     رفیقمون حاضریم جونمونم رو هم  بدیم و هر کاری که از ما بخواد نهایت سعی خودمون

    رو میکنیم تا اون کار رو براش انجام بدیم وخیلی کارهای دیگه....

    حالا ما باید با خودمون فکر کنیم، ماها که ادعامون میشه منتظر آقا هستیم ، خیلی

    خاطر آقا رو میخواهیم و جونمون رو به یک نگاهش فدا میکنیم و....

    حالا باید ببینیم رسم رفاقت رو در حقشون  ادا کردیم یا نه ؟

    رسم رفاقت در حق چه کسی ، در حق کسی که منجی عالم بشریت هستش ،

    کسی که تمام عالم به خاطر اون و پدرانش خلق شده.

    اصلاٌ رسم رفاقت در حق امام زمان چیه ؟ آقا از ما چی میخواد ؟ چه کار باید انجام بدیم

     که رضایت آقامون رو جلب کنیم ؟ چه کار باید بکنیم که به دیدار آقامون نائل بشیم؟

    پاسخ این سوال رو خود آقا به ما دادن و فرمودن :

     

    <<شما گناه نکنید وبه واجبات عمل کنید ، من خود به دیدار شما می آیم>>

     

    شاید تا حالا فکر میکردیم اگر بخواهیم آقا رو ببینیم  باید تمام طول سال روزه بگیریم

    و نماز شب بخونیم واعتکاف و نماز مستحبی و غیره و غیره. ولی حالا میفهمیم که

    اگه فقط گناه نکنیم آقامون رو میبینیم . با این حرف آقا به خیلی از ماهاثابت کرده که

     ما فقط ادعا داریم  و اصلاٌ دوست نداریم آقارو ببینیم چه برسه عاشقشون باشیم

    وبخواهیم جونمون رو فداش کنیم.

    با این حرف مشخص میشه چقدر در حق آقامون نارفیقی کردیم ،نا رفیقی که هیچ

    از پشت بهش خنجر زدیم. خیلیهامون از همون هایی هستیم که پشت امیرالمومنین

     رو خالی کردن شاید بدتر اونهایی که باهاش جنگیدن ویا اونهایی که به حضرت فاطمه

     اهانت کردنو یا مثل اونهایی که برای امام حسین نامه ودعوتنامه فرستادن و بعد

    اونجور به استقبالش رفتن. خدا میدونه !!!!؟؟؟؟

     

    من همیشه بچه که بودم با خودم فکر میکردم و میگفتم کاش تو زمون حضرت علی

     بودم و نمیزاشتم اون کارا رو باهاشون بکنن ویا تو زمون امام حسن بودم  و نمیذاشتم

    اون طور مظلوم واقع بشن و یا تو زمون امام حسین میرفتم و کمکشون میکردم

    و همینطور امامان دیگه وخیلی موقعیت های دیگه...

     

    شاید خیلی از شماها هم  مثل من فکر میکنید !!!

    ولی حالا خیلی خوشحال هستم که توی اون زمونه ها نبودم چون مطمئن هستم

     اگر بودم گمراه شده بودم و چه بسا شمشیر رو از پشت به جای ابن ملجم به فرق

     حضرت علی میزدم ، امام حسن رو مسموم میکردم و شش ماهه امام حسین رو

     شهید میکردم و...........

    حالا ترسم از اینه که آقام بیاد و وضع بشه مثل اون موقع ها  ، آدم هایی مثل من

     که ادعاشون میشه بشن مثل کوفی ها و شمشیر دشمنی به دست بگیرن و ....

     خدا اون روز رو نیاره!!

     

    خدایا اگه قراره من باشم و آقا ظهور کنه و من جزء منافق ها باشم ، خدایا ازت

     می خوام که مرگ من رو برسونی . چون این گناهایی که کردم برام کافی که جام

     توی طبقه هفتم جهنم باشه دیگه نمی خوام توی جهنم همنشین عمر و عثمان و

     شیطان  خیلی پَستهای دیگه بشم اگه اون طور بشه اونوقت اون هرومزاده ها من رو مسخره خواهند کرد اونوقت گناه من بدتر از اوناست چون اونا رو در رو دشمن ائمه بودن

     ولی من توی ظاهرادعای دوستی داشتم ولی دشمنی من باائمه خیلی بیشتراز اونا بود.

    اگه ابن ملجم یک ضربه به فرق حضرت علی زد من روزی هزاران تیر به سمت قلب

    ایشان رها میکنم.

     

    چرا باید اینطور باشه ؟ چطور شد این خصلت ها توی وجود شیعیان جا گرفت؟ چطور شد

     که فقط چند ساعت بعد از توبه به فکر گناه می افتیم؟چطور شد وقتی صدای قرآن رو میشنویم سردرد می گیریم؟چرا موقع اذان که میشه همه تلوزیون هامون رو خاموش میکنیم؟چرا وقتی کسی حرفی از اسلام و خدا میزنه فورا مهر تحجر بهش میزنیم؟

    چرا نماز خوندن شده کار بیکلاسا؟ چرا وضع جامعه اینطور شده؟؟؟؟

     

    امام زمان خودت کمکمون کن ، دست ما رو بگیر ، ما دیگه چیزی برامون باقی نمونده.

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 3:22  توسط مجید  | 

    همه ما میدونیم میای...حالا بعضی هامون توی این انتظار تو بی راهه میریم درست مثل من ...آقاجون می خوام یه قسمت بدم...بحق پهلوی شکسته مادرت فاطمه ی زهرا آبرومو بخر میدونم بد کردم اما مثل یه سگ که ولگردیش تموم  شده برگشتم  قبولم کن منو بپذیر...چشام به دستای  مهربونته  منو نا امید نکن  خودتم بیا دیگه  دلم  برات تنگ شده ...***اللهم عجل لولیک الفرج*** (یه دل شکسته)
    + نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 9:47  توسط مجید  |